الشيخ علي المشكيني

69

تفسير روان (فارسى)

تفسير : گفتند : جز اين نيست كه تو از جادوشدگانى ؛ يعنى تو را مكرر جادو كرده‌اند و عقل تو مغلوب شده كه اين حرف‌ها را مىزنى . ( آيهء 154 ) ( مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مّثْلُنَا فَأْتِ بَايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصدِقِينَ ) تفسير : تو نيستى مگر آدمى مانند ما ، پس چرا دعوى رسالت مىكنى و چون ترك اين ادّعا نمىكنى و در اين باب اصرار مىورزى ، اگر در ادّعاى خود راستگويى پس نشانه‌اى از خوارق عادت بياور . داستان قوم ثمود : علامهء مجلسى رحمه الله از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت نموده كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله از جبرئيل سؤال فرمود : چگونه بود هلاك قوم صالح عليه السلام ؟ جبرئيل گفت : صالح مبعوث شد در وقتى كه شانزده ساله بود ، و در ميان قوم ماند تا عمر او به صد و بيست سال رسيد ، و آنها اجابت نمىكردند او را ، و هفتاد بت داشتند . چون اين حال را مشاهده نمود ، به قوم خود گفت : بر شما عرضه مىدارم دو چيز را اگر خواهيد از من پرسيد تا من از خداى خود بخواهم و او اجابت كند ، يا من از خدايان شما بخواهم و آنها اجابت كنند . كه در اين صورت من از ميان شما بيرون مىروم . گفتند : به انصاف آمده‌اى ، پس بنا به وعده ، روزى بت‌ها را به صحرا بردند و طعام و شراب خوردند ، حضرت صالح را گفتند : هر چه خواهى بخواه . حضرت يكى يكى نام بت‌ها را از آنها پرسيد و هر يك را صدا نمود ، از هيچ كدام جواب نيامد ، فرمود : اى قوم ، ديديد جواب نگفتند ؟ ! پس خودشان گفتند : چرا جواب صالح را نداديد ؟ باز جواب نيامد ، آخر الامر گفتند : اى صالح ، دور شو و ما را زمانى با بت‌ها بگذار . حضرت دور شد ، آنها فرش‌ها و ظرف‌ها را انداختند و در پيش بت‌ها به خاك غلطيدند و گفتند : اگر شما امروز جواب صالح را نگوييد ما رسوا مىشويم ! پس باز صالح يك يك را ندا كرد ، هيچ يك جواب نگفتند ، حضرت فرمود : حال شما سؤالى كنيد تا من از خداى خود بخواهم فوراً برآورده شود . هفتاد نفر از رؤساى خود را انتخاب كردند